ترس، ترس از خواستن!
از نخواستن!
ترس از داشتن!
از نداشتن!
انسان می ترسد، آری!
از متن!
از حاشیه!
می ترسد از آنچه که در متن است و در حاشیه، متن را حاشیه می کند تمام، و تمام حاشیه را متن تا نترسد. اما ترس هماره با اوست، درمتن و حاشیه! چرا که انسان همیشه می ترسد از اینکه بترسد!
کاش می شد اما نترسید،
از خویش،
از ترسیدن از خویش،
از تنهایی،
از دیگران،
از بودنشان،
و از نبودنشان...
کاش می شد زل زد در چشم های ترس، تا ترس را ترساند،
یا کاش می شد نترسید از ترسیدن...
از نخواستن!
ترس از داشتن!
از نداشتن!
انسان می ترسد، آری!
از متن!
از حاشیه!
می ترسد از آنچه که در متن است و در حاشیه، متن را حاشیه می کند تمام، و تمام حاشیه را متن تا نترسد. اما ترس هماره با اوست، درمتن و حاشیه! چرا که انسان همیشه می ترسد از اینکه بترسد!
کاش می شد اما نترسید،
از خویش،
از ترسیدن از خویش،
از تنهایی،
از دیگران،
از بودنشان،
و از نبودنشان...
کاش می شد زل زد در چشم های ترس، تا ترس را ترساند،
یا کاش می شد نترسید از ترسیدن...